آنگاه کوروش فرمان داد تا سربازانش از حمله دست بکشند و از نبرد دوری کنند. سپس جارچیان به فرمان کوروش چنین فریاد برآوردند که آیا سربازان مصری گرفتارشده میخواهند همچنان برای بیغیرتهایی که آنها را رها کرده و از میدان نبرد گریختهاند، جان خود را فدا کنند؟ یا بیآنکه از آوازهی نیکشان برای چنین دلاوری ستودنی کاسته شود، از این خودکشی گروهی دست بکشند؟
سربازان مصری پاسخ دادند: آیا با چنین وضعیتی ممکن است ما را از سربازان دلاور به شمار آورند؟ کوروش پاسخ داد: آری، برای اینکه شما سربازانی هستید که از جای خود حرکت نکردهاید و هنوز نبرد میکنید. شما میتوانید بدون تحمل ننگ رها کردن همپیمانان گریختهی خود، سلاح خود را تسلیم کنید و به جرگهی همپیمانهایی بپیوندید که مایل هستند شما را به جای کشتن، رهایی ببخشند.
مصریان پرسیدند: اگر ما در زمرهی دوستان تو درآییم، چه کاری را به ما خواهی سپرد؟ کوروش گفت: به شما نیکی میکنیم و شما نیز حرمت ما را در دل نگه دارید. گفتند: چه نیکی؟ کوروش گفت: تا هنگامیکه در جنگیم دو برابر آنچه از دشمنان ما دریافت میکردید به شما میپردازیم و پس از برقراری صلح، به آنها که بخواهند در خدمت ما بمانند، زمین خواهیم داد تا زندگی آسودهای برای خود فراهم کنند.
مصریان شرطهای کوروش را پذیرفتند و فقط درخواست کردند که آنها را به جنگ با کرزوس وادار نکنند. پس از پایان جنگ، کوروش زمینهایی به ایشان بخشید و شهرهایی برای آنها ساخت که به شهر مصریان شناخته شدند. کسانی که سر تسلیم به کوروش فرود آوردند، به آبادانی آن مرز و بوم پرداختند و از راه کشاورزی برای خود و فرزندانشان، زندگی آبرومندی فراهم کردند.
برگرفته از : کوروشنامه، کتاب هفتم، فصل اول
